قصه ی پیامبر
« روزی پیامبر (ص) نماز جماعت میخواندو جمعی به وی اقتدا کرده بودند . حسین (ع) که کودک بود، در همان نزدیکیها بود؛ وقتی رسول خدا (ص) به سجده میرفت، حسین (ع) آمد و به پشت پیامبر (ص) سوار میشد و پاهایش را حرکت میداد و میگفت : « حُلْ … حُلْ » ( که شتر را با تکرار این واژه میرانند) هنگامی که رسول خدا (ص) میخواست سر از سجده بردار، حسین را میگرفت و آرام به زمین میگذاشت و بلند میشد و وقتی که به سجده می رفت، باز حسین بر پشت رسول خدا (ص) سوار میشد و پاهایش را حرکت میکند و گفت: « حُلْ … حُلْ » این موضوع تا آخر نماز تک...




